نگاشته شده توسط: مفسر | پنجشنبه, اکتبر 29, 2009

16 آذر 88،مرز شکننده ی جنبش راه سبز(جرس) و لایه های اپوزوسیون و دورنماي تاریک اصلاحات


با دانشحویان معترض همنوا می شویم و 16 آذر را به اصطلاح جشن می گیریم،از دانشجویان زندانی یاد می کنیم و البته شهدای دانشجو را تکریم وبزرگداشت،دانشجو بودن را دگربار می اندیشیم و البته دوران سیاه دانشجویی ما،این نسل سوخته ای که انقلاب کردیم،را به خاطر می آوریم،از سروش یاد می کنیم و موسوی و نقش اثرگذارشان در تصفیه ی عقیدتی دانشگاه ها در ابتدای دهه ی 60،یادی از خاتمی و سخن معروفش در بین همین دانشجوها و البته در تاریخی متفاوت(18 تیر 78) مبنی بر اراذل و اوباش بودن دانشجویان معترض، از دو بزرگمردی که حتی با آنکه می دانستند هو می شوند در آن بلوای سال 78 دانشگاه تهران در بین دانشجویان کوی ظاهر شدند(عبدالله نوری و عطاالله مهاجرانی)،از مصاحبه ی امروز مهدی کروبی با لوموند و سخنانش در مورد 16 آذر و نسبت آن با جنبش سبز،از بیانیه ی دیروز موسوی و بازگشتش به روزهای انتخابات دهم، …نمی دانم که چرا همه 16 آذر را روز دانشجو می نامند ولی من احساس می کنم که به روز دانشجو بودن بسیار نزدیک تر است تا روز دانشجو، روزی برای همه ی کسانی که حداقل یک روز از عمرشان را در دانشگاه گذرانده اند،چه فرقی می کند؟ امکان دارد که معترض امیرکبیر بوده باشیم و یا مطیع جعقر صادق،باور کنید فرقی ندارد،همه چیز در این مملکت سیاسیست، و در این میان دانشجو بودن از همه بیشتر،دانشجو ماندن از آن بیشتر و دانشجووار عمل کردن از همه ی آن ها افزون تر…

امروز تهران ناآرام بود، و همچنین شهرکرد،شیراز،تبریز،مشهد،اصفهان،همدان و چند شهر دیگر …و همچنین دل های کوچک و پرشمار بخش بزرگی از یک ملت که در خانه ها ماندند، کم نبودند افرادی از همین مردم که امروز دگربار به سرنوشت نهایی جنبش برپاشده در اعتراض به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری اندیشیدند، که چه خواهد شد؟ آیا جنبش سبز قابلیت درافتادن با کل حاکمیت را دارد و یا نه؟ و اگر جواب مثبت است آیا می تواند این قابلیت را به فعلیت برساند و یا نه؟ …و توسط چه کسی؟ آیا وجود رهبر در بدنه ی این جنبش الزامی است و یا می توان به حرکت به شیوه ی فعلی آن ادامه داد؟ انسان هرچه در این مساله عمیق تر می شود پرسش های بیشتری خود را می نمایاند، می توان وجود پرسش های مهم تر در این قضیه را به ورود ناخودآگاه بحث به رابطه ی اپوزوسیون مقیم خارج کشور و جنبش سبز منوط دانست، در سوی دیگر داستان آیا_به گفته ی برخی ها_کل این ماجرا یک سناریوی دردناک است که گاه یاغیگری هاشمی را نیاز دارد(اشاره به سخنان چند روز پیش اکبر هاشمی رفسنجانی در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد) و گاه آمدن فائزه به میان تظاهرکنندگان(اشاره به حضور دختر هاشمی رفسنجانی در بین تجمع کنندگان امروز در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد تهران) ، و گاه چشم فرو بستن همان هاشمی به روی خیلی چیزها(اشاره به حضور هاشمی رفسنجانی به همراه سید حسن خمینی در یکی از نماز جمعه های اخیر تهران به امامت مقام رهبری) و گاه بسیاری حوادث کوچک و بزرگ دیگر… به نظر من باید با ریزبینی تمام کل حوادث رخ داده پس از انتخابات را بارها مرور کرد و سپس در مورد موضعی که باید گرفته شود(از سوی هر شخص،حزب،گروه سیاسی و …)سخن گفت، مطمئناً کم نیستند افرادی که می خواهند دوباره مسیر یک جنبش مردمی را منحرف کنند،و یا جهت آن را به کلی تغییر دهند، و یا با کارهای غیرلازم سرعت حرکت آن را کند کنند،پرسشی که می خواهم مطرح کنم بسیار جدیست،”چه تضمین علمی و عملی وجود دارد که سه فردی که در حال حاضر سوار بر موج_با کمال تاسف_”بدون رهبر ماندن” جنبش شده اند،در باطن خائنین به جنبش نباشند؟” پرسش مهم تر را می توان با نگاهی متفاوت به این موضوع مطرح کرد، “آیا وضعیت به اندازه ای ایده آل و رویایی است که برای انجام یک کنش سیاسی و اجتماعی باید حتماً منتظر “تضمین” ها ماند؟”

در این گیر و دار مطالعه ی گوشه هایی از تفسیر چند هفته پیش تارنمای خبری-تحلیلی “جوان”(وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و همراه با نقل قول هایی از چند شخصیت اصلاح طلب(که انگار بردن نامشان در روزنامه نگاری حرفه ای برای یک رسانه ی اصولگرا لازم نیست!)خالی از لطف نیست…”ما به جای دل بستن بی فایده به حرکت‌های کف خیابانی 13 آبان و 16 آذر، باید به فکر آن باشیم که روابط تخریب شده با نظام را احیا کنیم. حتی اگر شده در جلسات خصوصی عذرخواهی کنیم و با تأکید‌ بر طرح آقای هاشمی رفسنجانی (وحدت ملی) به سمتی برویم که بتوانیم در انتخابات آینده فعالانه شرکت کنیم.”
مفسر پایگاه خبری اینترنتی جوان سپس از قول همین عنصر مؤثر جبهه دوم خرداد_که در واکنش به این سؤال که کروبی و موسوی احتمالاً چنین روندی را نمی‌پذیرند، پاسخ داده است_می گوید: “کروبی که در این ماجرا جایگاه خاصی ندارد و زائده حرکت است. موسوی هم که مثل قایق بادبانی است که با باد ما حرکت می‌کند و اگر ما باد را قطع کنیم او هم از حرکت باز می‌ماند و توان خاصی برای حرکت ندارد.”

وی سپس به اکتشافی عجیب دست می زند و می گوید:”یافته‌های “جوان” حاکی است، پس از درخواست جمعی از میانه‌روهای اصلاح طلب از خاتمی و دیگر رهبران جبهه دوم خرداد برای متوقف ساختن مواضع و رفتار سیاسی اپوزیسیونی و ساختارشکنانه، هم اکنون رایزنی و تبادل نظر در این خصوص بین بخش‌هایی از تصمیم‌سازان ارشد این جبهه آغاز شده و زمزمه‌های جدی برای جدا شدن جبهه دوم خرداد از جنبش موسوم به سبز به گوش می‌رسد.”

“با تداوم رایزنی‌های اصلاح‌طلبان میانه‌رو، برخی چهره‌های موثر در جبهه دوم خرداد با پذیرش تحلیل میانه‌روها، برخی کانال‌های ویژه را فعال کرده‌‌اند تا ضمن ارسال سیگنال‌هایی به ‌اصطلاح آشتی‌جویانه با نظام، پیام‌هایی را دریافت کنند. این چهره‌ها همچنین در جلسات درون گروهی به شدت نسبت به مشی موسوی و کروبی انتقاد نموده و تأکید‌ دارند که باید از گره خوردن سرنوشت جبهه اصلاحات به سرنوشت این دو نفر جلوگیری کرد.”

مفسر “جوان” در نهایت می افزاید:”دریکی از این جلسات، یک عضو برجسته و روحانی جبهه دوم خرداد با اشاره به اینکه “تمامی سوابق انقلابی اصلاحات هیزم تنور میرحسین شده” تصریح کرده است: “باید بپذیریم که موسوی خیلی تند رفته، به شکلی که الان ملی – مذهبی‌ها از او خودی‌تر به حساب می‌آیند. کروبی هم که معلوم نیست این وسط چه‌کاره است. حرف‌هایی که علیه نظام می‌زند خود ما علیه شاه نمی‌زدیم.” اظهارات این چهره برجسته دوم خرداد که به صراحت بیان شده، دیگران نیزحرف‌های خود را به کام سکوت نگذاشته‌اند. یکی دیگر از اعضای این جلسه نیز با تأیید گفته‌ها در این زمینه تصریح کرده است: “ما بعد از انتخابات مجلس چهارم چند سال سکوت کردیم اما با نظام هم درنیفتادیم. بعد هم دوم خرداد شد و 8 سال در قدرت بودیم. اما حالا چرا باید تمامی ظرفیت‌ها و سوابق و آینده سیاسی خودمان را به پای کسی بریزیم که مسأله را برای خود شخصی کرده، ‌این میرحسینی که 20 سال ما را در هر انتخابات دنبال راضی کردن خود کشیده چطور شده که الان می‌خواهد عوض آن 20 سال را دربیاورد.”

آیا به تفسیرهایی اینچنینی می توان اعتماد کرد؟ آیا تذکر هاشمی رفسنجانی به بدنه و سران جنبش دوم خرداد مبنی بر در آستانه ی حذف قرار داشتن آنها به راستی سران اصلاحات را به چنین جلساتی کشانده است؟ می توان یکطرفه رد کرد و یا سریعاً پذیرفت ولی من_با وجودی که اصلاح طلبم_واقعاً نمی توانم وجود یک “ترس” بزرگ در بین سران جنبش اصلاحات را نفی کنم، ترس از حذف که آرزوی سران برای دوباره به قدرت رسیدن را نشانه رفته است. نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که سردمداران هر جریانی شیفته ی قدرت هستند و اتفاقاً ابهام اساسی همین جاست که آیا جنبش اصلاحات برسر تائید صلاحیت شخصیت های میانه روترش در انتخابات های بعدی،تن به معامله خواهد داد و یا خیر. من چنین دیدگاهی را به هیچ وجه قبول ندارم، واقعاً چرا اصول گرایانی که حتی موجودیت اصلاح طلبان را هم به استهزا می گرفتند این گونه دوست دارند تا به قول خود_به قول تفسیر سایت جوان در 30آبان 88(که بخش هایی از آن در بالا نقل گردید)_اصلاحات را به خوب و بد تقسیم کنند؟! این چه خوب و بدی است که یک روز توسط مقام رهبری_در خطبه های نماز جمعه29 خرداد_هردو با شدت تمام کوبیده می شوند و یک روز همان مقام_در یک سخنرانی در مرداد88_یکی را ستایش و دیگری را نکوهش می کند؟!

به نظر می رسد که مرز سنگینی که تا قبل از 22 خرداد88 بین رفرم خواهان ایرانی و اپوزوسیون خارج کشور کشیده شده بود،به آرامی و البته با سرعتی عجیب در حال شکسته شدن است، این را می توان ناخوش ترین خبر ممکن برای جنبش راه سبز(جرس) نامید. نامبارک بودن این رخداد را می توان با نگاهی ساده به ساختار نظام سیاسی فعلی ایران مشاهده کرد …می توان_با اندکی اغماض_پایه های قدرت نظام جمهوری اسلامی را “روحانیت”، “قدرت نظامی” و اندکی هم “پایگاه مردمی” آن دانست، با وجود مستند بودن تقلب بسیار گسترده در انتخابات ریاست جمهوری به نظر من قابل انکار نیست که محمود احمدی نژاد،رییس جمهوری فعلی ایران،دارای رای متوسط به بالایی در میان افشار مختلف_و بخصوص اقشار پایین جامعه_مردم است. احمدی نژاد به عنوان نماینده ی یک گرایش قوی در نظام با تکیه بر مفاهیمی از قبیل ناسیونالیسم ایرانی مقتدر، پوپولیسم ساده و خاکی، عدالت جویی و سرانجام اسلام شیعی پایگاه اجتماعی بزرگی را به سود سران نظام فعال نگاه داشته است. این عناصر ایدئولوژیک در ایران هنوز کارآیی بسیاری در تعیین فاکتورهای مبارزه دارند و جنبش سبز_در آینده_باید با محاسبه ی درست و بهنگام نسبت خود با این مفاهیم ریشه دار_در اکثریت جامعه ی ایرانی_مرزهای ظریف و نامرئی کنونی خود با اپوزوسیون خارج کشور نظام جمهوری اسلامی را همچنان حفظ کند.

اینکه پایه ی مردمی نظام فعلی در برابر بدیل های غیر اسلامی موجود در طول تاریخ گذشته و حال جهان، هنوز بسیار گسترده است قضاوتی درست است، ولی بخشی از این پایه ی نسبتاً مستحکم مردمی_به صورت ناخودآگاه_با اصلاح طلبان همراه شده است و خواهان تغییر جدی در بخش های متعدد حاکمیت است، من شخصاً مثلث موسوی و کروبی و خاتمی(که احتمال خائن بودن هر سه نفر آن ها به آرمان جنبش را در سطور گذشته ذکر نمودم) را بخشی از پدیده ی نظام جمهوری اسلامی ایران می دانم که به شکست سیاست ها و به عبارت بهتر سبک های رفتار نظام در زمینه های متعددی از قبیل مقوله های فرهنگی،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و … واقف شده اند. اگر بخواهیم اندکی بدبینانه تر به قضیه بنگریم می بینیم که رقابت جناح های نظام جمهوری اسلامی ایران نه بر بستر آرای مردم، بلکه بر اساس اینکه چه کسی_و یا چه حزب و جناحی_چه اهرمی از قدرت را در کنترل خود دارد تعیین می شود. به راستی اگر ادعای پیروزی احمدی نژاد با ۱۱ میلیون تفاوت رای درست باشد باید هیئت حاکمه را بسیار نادان پنداشت که چرا انتخابات را تجدید نکردند تا بزرگترین امتیاز را در تاریخ 30 ساله ی نظام نصیب خود کنند و سایه ی خود را تا ده ها سال دیگر بر مملکت بگسترانند.تیم حاکمه ی واقعی(“رهبری”،”سلیمانی” و “احمدی نژاد”) پایه ی مردمی هم دارند، ولی بدون شک در اقلیت اند. آنچه امروز این تیم سه گانه را در قدرت نگهداشته است نه پایه ی مردمی آنها، بلکه توسل به اهرم نظامی – امنیتی و روحانیت حکومتی است که اولی نقش سرکوب و دومی نقش عوامفریبی و سو استفاده از اعتقادات مردم در شرایطی که روحانیت مستقل را شدیدا مهار کرده است، ایفا می کنند.
تصاویر و فیلم های منتشر شده نشان می دهد که نظام برای مقابله با جنبش سبز، به نمایش مردمی متقابل متوسل نشد، زیرا در نمایش های پیش از انتخابات مشخص گردید که آنها در اقلیت محض اند. دقیقاً به همین دلیل بود که حتی اولین تجمع احمدی نژاد پس از انتخابات را نه در میدان آزادی، بلکه در میدان ونک برگزار کردند.(به دلیل نداشتن توانایی در پرکردن میدان آزادی از مردم) و اتفاقاً حتی آن را هم دیگر تکرار نکردند.

میرحسین موسوی دوباره بیانیه ای صادر فرموده است،جناب شیخ ولی امروز کم فروغ ظاهر شده، و آقای خاتمی هم با آرامش در حال محاسبه و سبک و سنگین کردن هزینه ایست که برای همراهی_و شاید بودن_با جنبش سبز در حال پرداختن است کم نبودند افرادی که که مهندس دوست داشتنی این”بیانیه دهنده”ی همیشگی را “ذخیره”ای برای این روزهای سخت می دیدند،به نظر خودم هم عجیب می آید که چطور است که من هیچ گاه موسوی را اصلاح طلب ندانسته ام و البته در عین حال کارنامه ی او پس از انتخابات را قابل دفاع می دانم،شخصاً بر این باورم که در روزهای پس از انتخابات او بیشتر از حد انتظار ظاهر شد، دیدیم که مهندس قصه بسیار زودتر از آنچه تصور می شد به لاک “بیانیه” و امور مشابه فرو رفت و از جنبش مردمی باز ماند،بارزترین نقطه ی مرگ موسوی در مسیر جنبش سبز را می توان ایستادگی مذبوحانه ی وی در برابر شعار “استقلال آزادی جمهوری ایرانی” سرداده شده از سوی شمار زیادی از تظاهرکنندگان روزهای پس از انتخابات با مصاحبه ای “خود ترتیب داده” با سایت خودش(قلم نیوز)_در اواسط تابستان 88_ را به حساب آورد،آن جا که گفت:”با نظام بودن و نظام را حفظ کردن برایم از هرچیزی مهمتر است…” …کروبی شجاعت و صراحت لازم را دارد و اتفاقاً_با وجود سیاه بودن گذشته اش_گذشته ای بسیار پاک تر از موسوی را داراست، ولی در نقاط گلوگاهی و تعیین کننده سابقه ی خیانت به اصلاح طلبان را دارد(اشاره به جریان حکم حکومتی پیش آمده در مجلس ششم) و دقیقاً به همین دلیل_علی رغم محبوبیت کنونی اش_که قطعاً بیشتر از زمان انتخابات است_او نیز_به مانند موسوی_نه لیاقت و نه توان رهبری جنبش را ندارد؛ …سخن گفتن از خاتمی سخت است،مردی مرموز،مذبذب،فرهنگی و البته دارای بیشترین خیانت ها نسبت به جنبش اصلاحات،مردی که با ضدیت پنهانش با مهدی کروبی در مجمع روحانیون مبارز(اواخر 75 و اوایل76) و انتخابات ریاست جمهوری دوره ی نهم در سال 84(با داشتن این ایده که آمدن احمدی نژاد تندرو بر رییس جهور شدن کروبی ارجح است_و به همین دلیل از حق پایمال شده ی کروبی دفاع نکرد)، به راحتی هرچه تمامتر یک جنبش مردمی را به آرامی قربانی کرد، خاتمی به خوبی دید که چگونه هاشمی در سال 76 با قدرت از تقلب پیشگیری کرد و زمینه ی برسرکارآمدن او را فراهم نمود ولی عجیب نبود که در قبال نامزد پیشرو اصلاح طلبان در سال 84(مهدی کروبی) چنین احساس وظیفه ی مشابهی در او برانگیخته نشد،چه بسا که اگر رییس جمهور دوره ی اصلاحات در سال 84 اندکی مسئولانه تر و با کینه جویی کمتری عمل می نمود، اکنون شاهد تصویر دیگری از ایران در اذهان جهانیان می بودیم.

کمتر فردی از نسل سوم و چهارم انقلاب را پیدا می کنید که “حسینعلی منتظری” را به خوبی بشناسد، به نظر می رسد که ادامه ی این اشتباه و “نشناساندن” برای شکست سیاست های اصلاح طلبانه در برابر نظام جمهوری اسلامی در_آینده_کافی باشد، پرسشی که ذهن بسیاری از مفسران را به خود مشغول کرده است این است که آیا به راستی می توان پتانسیل های یک رهبر را در قامت “منتظری” دید؟ چند نقطه ی قوت دراین فرد مشاهده می شود؛یکی به لاک سکوت فرو نرفتن در سال های پس از عزل از مقام قائم مقامی،دیگری و اتفاقا مهم ترینش اینکه از جنس همین نظام و رهبری کنونی است و اتفاقاً ما برای ادامه ی هر چه قاطع تر این جنبش مردمی به افرادی از این مدل نیاز داریم،فریاد برآوردن رسا در برابر کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال 67 آن هم چند صباحی مانده به تحویل گرفتن پست رهبری از رهبری بیمار وقت_و اتفاقاً محروم شدن از آن دقیقاً به دلیل همین کار ارزشمند،بزرگ ترین نقطه ی قابل اتکای منتظریست،ولی متاسفانه در این گیرودار من کمتر نوشته ای را در روزهای پس از انتخابات دیده ام که به آسیب شناسی “جرس” با رهبری ضمنی منتظری بپردازد،سوالاتی که پرسیدنشان ناخودآگاه است و جواب دادنشان الزامی، “آیا دوباره می توان به یک آخوند اعتماد کرد؟”، “آیا شکستن زنجیره ی انقلاب های مذهبی در این نقطه از تاریخ ایران یک “باید” نیست؟” و … ؛ به خوبی مشخص است که در این مقطع از تاریخ ایران،”آیت الله حسینعلی منتظری” تنها شخصیت لایق و توانا و بدون سابقه ی خیانت(در نقاط بحرانی) برای به پیش بردن آرمان های بزرگ “جرس” است و اتفاقاً به نظر من یکی از بزرگترین دلایل روبه افول رفتن تدریجی و روزمره ی شور اولیه ی مشاهده شده در “جنبش راه سبز” مردم ایران را باید بی توجهی سران جبهه دوم خرداد به این واقعیت ساده به شمار آورد.


پاسخ‌ها

  1. من قسم می خورم جانم را برای رهبرم بدهم


یک پاسخ بگذارید

پاسخ شما:

دسته‌ها