وجه مشترک شاعران موقعیت تراژیک ویژه ای است که انسان معاصر دچار و گرفتار آن بوده است. به نظر من شاعران با هر تفكر،از هر نژاد و در هرکجا که هستند زاده ی اضطراب جهانند،اینان همگي در اوضاع و احوال و زمان و مکانی زیسته اند و شعر سروده اند که از تناقض های عمیق و دردناک و ویرانگری در رنج بوده است. این دوران خود محک و میزان تعیین کننده ای برای توازن و تعادل حق فردی و جمعی را بازشناسانده است، آشکار کرده است که اولویت بخشیدن به یکی به ازای نادیده انگاشتن دیگری چه آسیب های فرهنگی و روان شناختی و اجتماعی و تاریخی بزرگي به انسان وارد آورده است.
پانزدهم دی ماه مصادف است با هفتاد و پنجمین سالگرد تولد پری کوچک غمگین شعر معاصر فارسي زبان ایران و هفدهم بهمن ماه برابر با چهل و سومین سالگرد مرگ آن بلند ترین و آن کشیده ترین شعله ای که راز منور شهادت یک شمع را خوب می دانست؛ “فروغ”! که سخنش از “پچ پچ تر سانی در ظلمت” نبود و از “روز و پنجره های باز” می سرود، گرچه می گفت”من از نهایت شب حرف می زنم،من از نهایت تاریکی،و از نهایت شب حرف می زنم” اما از همین خواستگاه می خواست که: “اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور، و یک دریچه که از آن،به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.”
آن چه او از جهان_به خوانندگانش_خبر می داد عبارت از”ترس بود و غرابت تنهایی”،او از اضطراب جهان سخن مي گفت و آن چه كه برای این جهان دوست مي داشت در عين همین آیه ی تاریکی،رفتن به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی بود:
“همه می ترسند
همه می ترسند اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم”
و يا:
“همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد”
مي توان به راحتي مشاهده نمود كه فرخزاد در اشعارش بيشتر از تغيير اوضاع به تغييردهنده ي اوضاع و قهرمان قصه مي انديشد، از ديدگاه من يكي از دلايل اين تمايل نيرومند، زندگي عاطفي ناموفق فروغ در دوران كودكي و نوجواني و علي الخصوص جدايي اش از پرويز شاپور است،شكستي كه اثرات رواني اش_كه بخصوص در دفتر پاياني اشعارش به شدت خودنمايي مي كند_به اندازه اي پردامنه و وسيع بود كه حتي روابط جنسي نامشروع با ابراهيم گلستان نتوانست مرهمي بر آن باشد؛ نبايد از ياد برد كه با وجود همه ي احساساتي كه از زندگي جنسي پرآشوبش به متن اشعارش وارد نموده است،فروغ را نمي توان يك شاعر جنسي محور لقب داد، او همان دختر زيباييست كه همواره رازگشایی از جهان مضطرب را بر عهده ی کسانی مي دانست که بی آن که بخواهد از آنان شهید و قهرمان بسازد شهید و قهرمان و در يك كلام اسطوره باشند، زاده ی اضطراب جهان باشند…
“در آن دریای مضطرب خونسرد
از صدف های پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عقابان جوان بپرسند که چه باید کرد.”
رشد و تاثیر سرطانی سیاست “نواله ی ناگزیر” جهان سومی بودن است که با محاق به ستوه آورنده ی دیگر حیثیات و مسائل انسانی همراه می گردد. در این میانه هر شاعری که شعر زمان خود را بسراید مجبور به سیاسی شدن است که گاه تا مرز تعیین جوهر شعر او_به عنوان شعر مبارزه_پیش می رود(به مانند احمد شاملو) و گاه تا مرز سياست زدايي از تفكرش پيش مي رود(به مانند سهراب سپهري)؛ در زمانه ي ما شاعر در میانه ی گفتاری می زید که چه از زندگي بسراید و چه از مرگ یا فقر، باز “سیاسی” سروده است؛ و آن گاه است كه:
“در آستانه ی پریده رنگ
و این غروب بارورشده از دانش سکوت
چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان
صبور،سنگین،سرگردان
فرمان ایست داد؟”
زیستن در همه ی حیثیت های انسانی انسان معاصر و آزمودن تجربه های انسان محور و کوشش و پژوهشی سترگ برای شناخت و بازآفرینی این هستی از تجربه ی فروغ دوست داشتني صدایی خواست که می ماند چرا که او رفتنی بودن پرنده را فهمیده بود و پرواز را هميشه در ياد داشت.
تکامل درون شناختي اش،فروغ را در مقام گوینده قرار می دهد و دقيقاً همين جاست كه ما را مخاطب خود می یابد و می گوید:”ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” اما این ایمان_که با اقراری نيرومند به عناصر اولیه ی هویتش آغاز می شود؛”و این منم،زنی تنها،در آستانه ی فصلی سرد”_رفته رفته آن چنان به شهودی همه جانبه تبدیل می شود که گویی همزمان حضور تاریخی شاعر را در یک هویت جوشان و سیال اما به غايت ماندگار جاری می سازد:
“سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم می کنم
چرا که ابرهای تیره همیشه
پیغمبران آیه های تازه ی تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوریست که آن را آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند.”



man ziad beb foroogh alagheye adaram ,hafez doos daram vali khob in yadashte to sabab shod bishtar rajbesh tahghigh konam o asharesho bekhunam
توسط: soma در یکشنبه, ژانویه 3, 2010
در 11:30
سڵاو وڕێز . دهستخۆشی ئهم ههوارگه مهجازییهت لێ دهکهم . ماندوو نهبی . هیوای سهربهرزی و کامهرانیت دهخوازم . . . .
توسط: ههنبانهی خۆمانه . بانه در یکشنبه, ژانویه 3, 2010
در 12:24
Mother “…” That Beach
توسط: ممد در چهارشنبه, ژانویه 6, 2010
در 11:57
soran jan
forogh 13 day mah 1313 beh donia amad
pas tavalod-e 75 salegish khahad bood
yek zan kurd keh etefaghan dar saghez beh donia amdeh
____________________________________________________________________
1. در مورد روز تولد فروغ،اختلاف نظر وجود دارد،منبع من روز پانزدهم دي ماه را نوشته،سايت ويكي پديا يك چيز ديگر(8 دي) و منبع شما هم چيزي متفاوت با هر دوي آن ها(13 دي)؛ حال نمي دانم اسم اين آشفتگي را در مورد روز تولد شخصيتي معاصر بايد چه گذاشت!
2. فروغ در سال 1313 به دنيا آمده است و به همين دليل سخن شما مبني بر 75سالگي زادروزش درست مي باشد،اينكه به جاي 75 عدد 65 نگاشته شده است،يك اشتباه تايپي است و اصلاح مي گردد؛از دقتتان سپاسگزارم.
دوست شما

سوران بلاگ
توسط: TheKurdishGoddess در شنبه, ژانویه 9, 2010
در 18:59
سلام مطلب بسیار زیبایی بود مخصوصا واسه من که دیوانه وار فروغ رو ذوس دارم .
منم از هلسینکی هستم در یاهو ادد تون کردم . خوشحال میشم با شما در تماس باشم
توسط: بابک در شنبه, ژانویه 9, 2010
در 19:24
سلام . مطلب زيبايي بود . وبلاك جديدتان را هم تبريك مي گويم .
توسط: ساحت نگاه در دوشنبه, ژانویه 11, 2010
در 00:05
ممنون و موفق باشيد
توسط: مسعود در چهارشنبه, ژانویه 13, 2010
در 13:06
خیلی قشنگ بود اگه اجاز بدی احتمالا از تکه اولش در مقاله ی که در نشریه دانشجویی ام ازش استفاده کنم
توسط: رسول در یکشنبه, ژانویه 17, 2010
در 11:48
اولین بار بود به وبلاگتون سر زدم در مورد مطلب استا موکریان: شما نباید مردم رو دهاتی به حساب بیاوری و مستقیم بگی بی فرهنگ درست که توی یکی از بهتین کشورهای دنیا زندگی میکنی احساس غرور میکنی اماآدمهای بزرگ حتی به بومیان آفریقایی هم احترام می گذارند شما از غرب فقط غرور بی جا تعصب بیجا رو دارید احساس میکنم خیلی خودتونو عقل کل می دونید منم می دونم بوکان اکثرش مردم روستا و تعصب بی جا دارند که از روی ناآگاهی هست اما شما که آگاهید چرا اگه دوست داشتی مقاله ای از صادق زیبا کلام در مورد ناسیونالیسم گذاشتم یه نگاه بهش بینداز ما با فقر زندگی می کنیم اما چاقوی از پشت زدن از یه دوست خیلی سخته یه بار دیگه کتاب مصیبت کرد بودن آقای کیخسروی رو بخونید
توسط: رسول در یکشنبه, ژانویه 17, 2010
در 12:12